|
ي
پسري يه دختري رو خيلي | |
|
| |
| نظر یادتون نره...... |

آنها عاشقانه یکدیگر رادوست داشتند
دختر: یواش تر برو من میترسم
پسر: نه، اینجوری خیلی بهتره
دختر: خواهش میکنم، من خیلی میترسم
پسر: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت
بذاری آخه نمیتونم راحت برونم. اذیتم میکنه
دختر: خوب باشه . حالا میشه یواش تر بری
پسر: باید بگی که دوستم داری
دختر: دوستت دارم حالا یواش تر برو
.
.
.
.
.
.
.
روز بعد واقعه ای در صفحه ی حوادث روزنامه ها به چاپ رسید
برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید
در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد، یکی از دو
سر نشین زنده ماند و دیگری در گذشت
پسر جوان که از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود
بدون اینکه زن را مطلع کند کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت
و خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش
!! رفت تا او زنده بماند

خدایا!
به من کمک کن،
به من کمک کن تا عشق او را برای همیشه حفظ کنم،
خدایا!
به من کمک کن تا عاشقانه ترین نگاه ها را در چشمانش
بریزم لطیف ترین کلمات را نثار قلب جوانش کنم.
خدایا به من کمک کن تا در معبد عشق او بهترین و
شیرین ترین دعاگر باشم.
خدایا به من کمک کن تا سرود عشق را به هنگام طلوع
آفتاب هر بامداد بر لبانش جاری سازم ،آواز عشق را در
گوشش سر دهم ،
خدایا ! بگذار او نیز مرا همچون بتی در معبد عشق
بگذارد و پذیرا شود
ستاره وقتی میشکنه میشه: شهاب
ولی
دلی که میشکنه میشه: سوال بی جواب
گفتمش بی تو چه باید کرد؟ عکس رخساره ی ماهش را داد
گفتمش همدم شب هایم کو؟ تاری از زلف سیاهش را داد
وقت رفتن همه را می بوسید به من از دور نگاهش را داد
یادگاری به همه داد و به من انتظار سر راهش را داد
تو مرا عاشق کردی "
***خدایا تو مرا عشق کردی که در قلب عشاق بسوزم ، تو مرا اشک کردی که در چشم یتیمان بجوشم ، تو مرا آه کردی که از سینه ی بینوایان و دردمندان به آسمان صعود کنم . تو مرا فریاد کردی که کلمه ی حق را هر چه رساتر برابر جباران اعلام نمایم . تو مرا در دریای مصیبت و بلا غرق کردی و در کویر فقر و حرمان تنهایی سوزاندی . خدایا تو پوچی لذات زودگذر را عیان نمودی ، تو ناپایداری روزگار را نشان دادی ، لذت مبارزه را چشاندی ، ارزش شهادت را آموختی .تو مرا عاشق کردی...***
پس دوستت دارم![]()
![]()

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم
تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی
و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم
تو دریای ترینی آبی و آرام و بی پایان
و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم
تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف
و من در آرزوی قطره های پاک بارانم
نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته
به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم
تو دنیای منی بی انتها و ساکت و سرشار
و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم
تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم
و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم
تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر
و من هم یک کبوتر تشنه باران درمانم
بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من
ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم
شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم
هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم
تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد
و من خواب ترا می بینم و لبخند پنهانم
تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد
و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم
تو می آیی و من گل می دهم در سایه چشمت
و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم
تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد
و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم
شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده
و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم
تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد
که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم
غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست
و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم
به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست
قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم
بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم
این داستان کوتاه درباره یک وبلاگ نویس است که دست سرنوشت
این وبلاگ نویس را با یک دختر زمینی آشنا میکند
پیشنهاد میکنم حتما این داستان را بخوانید
برای خواندن این داستان لطفا به بخش ادامه مطلب مراجعه کنید............

اگه تورو خواستن اشتباهه اگه باتوبودن اشتباهه
اگه عاشق توبودن اشتباهه
اگه واسه تومردن ااگه تورو خواستن اشتباهه
اگه باتوبودن اشتباهه
اگه عاشق توبودن اشتباهه
اگه واسه تومردن اشتباهه
پس توبهترين و قشنگترين اشتباه زندگي من هستي

دوستت دارم
به پاکی چشمانت قسم دوستت دارم
به خدا خیلی دوستت دارم ...
تو همه وجودم ، زندگی ام و تمام هستی منی آری تو دنیای منی!
با تو این زندگی برایم زیباست و لحظه های با تو بودن برایم شیرین است...
با تو می توانم با افتخار به قله خوشبختی برسم و نام مقدس تو را فریاد بزنم!
تو همان خوشبختی منی ، همانی که برای رسیدن به آن از همه چیز و همه
کس خواهم گذشت!
تنها تو را می بینم ، لحظات با تو بودن را و یک زندگی شیرین و آخر سر نیز
رویاهای عاشقانه ام با تو!
با تو همانی خواهم شد که تو میخواهی ، همان عاشقی که برای همیشه
با تو وفادار می ماند!
بگذار به آنهایی که این دل بی گناهم ر ا شکستند ثابت کنم عشق واقعی
به چه معناست!
این قلب شکسته ام ، قلبی که توسط آنان که ادعای عاشقی می کردند
شکسته شده است را با اطمینان برای همیشه به تو تقدیم می کنم و دلم
میخواهد تا آخرین لحظه نفسهایت آن را با محبت و عشقت نزد خود حفظ کنی!
با تو می مانم ، عاشقتر از همیشه ، با تو هستم ، خواهم ماند ، مثل یک تا ابد و برای همیشه!
به پاکی آن قلب مهربانت قسم دوستت دارم
به خدای آسمانها و زمین خیلی دوستت دارم
تو همانی که من میخواستم ، تو همان عشق واقعی هستی که سالها در
جستجوی او بوده ام!
اینک که تو را به سختی به دست آورده ام به آسانی نیز از دست نخواهم داد....
با تو معنای عشق را فهمیدم ، و فهمیدم که چگونه باید عاشق ماند!
آری همین است رسم عاشق بودن !
با قلبی پاک و احساسی پر از محبت و عشق ، با صداقت ، یکرنگی و یکدلی
با آنکه دوستش داری و همه زندگی ات هست تا آخرین نفس ، تا لحظه مرگ مجنون
بمانی و عاشقتر از همیشه نیز دوستش بداری ... این رسم عاشقی است که
تو به من و آنان که قلبم را شکستند آموختی!
پس ای عشق من با یکدلی ، یکرنگی ، صداقت ، با قلبی پاک عاشقانه تر از همیشه
با تو می مانم و باور کن که .....
خیلی دوستت دارم
و اين بار باز صدايت دارد ديوانه ام مي كند.....
آرامش دلپذيري را كه هميشه در جست و جويش بودم جز در صداي تو نيافتم....
بي اختيار اشك مي ريزم....زير لب مي گويم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم.....
اما كسي نيست كه اشك هاي مرا ببيند و حرفهاي مرا بشنود.........
تنها از خداي خود مي خواهم هرجا كه هستي تو را به بالاترين درجات برساند.............
و باز مي گويم دوستت دارم تا هميشه......
و اميدم ان روز است كه تو خود اين حرفها را بشنوي....
دلم مي خواهد فرياد بزنم عشق تو را تا آنهايي كه مي گفتن عشق من ماندگار نيست خجالت زده معناي عشق را بفهمند............
و تو تنها كسي هستي در ديده ي من كه لايق عشقي....
دوستت دارم...!!

خدايا كمكم كن
تا عاشقانه ترين نگاهها را در چشمانش بريزم
خدايا کمکم کن
تا در بعد عشق او بهترين و شيرين ترين باشم
به من کمک کن
تا سرودن عشق را به هنگام طلوع افتاب هر بام
بر لبانش جاري سازم
و راز عشق را تا عاشقانه ترين نگاهها را در چشمانش بريزم
خدايا کمکم کن
تا در بعد عشق او بهترين و شيرين ترين باشم
به من کمک کن
تا سرودن عشق را به هنگام طلوع افتاب هر بام
بر لبانش جاري سازم
و راز عشق را در گوشش سر دهم
خداوندا
او را نگه دار که من
به عشق او زنده ام ![]()
بار الها ، تو را به عزت ، عظمت و شكوهت ،
اميدمان را ياس ؛
شاديمان را غم ؛
و آرامشمان را كم مكن .
